زندگی هرکس کتابی است برای خودش. بعضی ها داستان کوتاه بعضی ها داستان بلند، بعضی ها رمان. 

اگر به صورت منفرد به زندگی هرکس نگاه شود می توان زندگی هرکس را داستانی به شدت جذاب یافت. هرکس دردش بیش جذبش بیشتر. مثلا زندگی مادربزرگم رئالیست پر از لحظات تلخ و شیرین. از ازدواجش تا تولد فرزندانش و بعدها مرگ شوهرش و شهادت پسرش. تولد من و دیگر نوه هایش تا سفر حج و آب پاشی حیاط خانه اش و سروسامان دادن به گل هایی که نوه هایش از فرط بی عرضگی در تربیت گل، آن ها را به او هدیه داده اند.
یا حتی داستان زندگی پدربزرگم یعنی شوهر همان مادربزرگم که داستانی بلند بود. از شوهر کردن ۳باره ی مادرش و مرگ تنها خواهر تنی ش در کودکی و بعدها ازدواجش با مادربزرگم و بچه دار شدن. کارهای زیادی را امتحان کرد و بلد بود. نجاری، شیشه بری، خیاطی، آهنگری و.... بعدها به شرکت نفت کویت رفت و آنجا نامه ها برای مادربزرگم نوشت. نامه ها. کلکسیون کراوات داشت و ساعت سویسی و ادکلن های فرانسوی. اما داستانش به یک رمان تبدیل نشد.
جالب است نگاه کردن اینگونه به زندگی هرکس از جمله خودمان. همه ی ما از خواندن کتاب لذت میبریم ولی زندگی هرکس کتابی است برای خودش. مرور خاطرات و لذت بردن از حال و سپردن خود به دست سرنوشت هیجان انگیز باید باشد. و هیجان انگیزترین قسمتش هم اشتراک و تصادف دو داستان است درهنگام پیدا کردن دوست و ازدواج وحتی آشنایی با پیرمردی که در صف نانوایی از زندگیش میگوید.