حاجی آقا


کتابیست به شدت مناسب حال زمان من و تو.

قبل از اینکه داستان باشد یکجورهایی جامعه شناسی اجتماع ماست، انتقاد از بزرگترین آفت روزگار ما یعنی ریا.

نمیگویم همه و قصد بی ادبی ندارم اما اکثر مردم درگیرش هستند، اگر چه از صادق هدایت خوشم نمیاید اما این کتابش خیلی به دلم نشست، در ده ها سال قبل چیزی را هشدار داده بود که اکنون به سرمان می آید و بگذار بیاید.

حاجی آقا نمونه ی یک آدم نان به نرخ روزخور است که خودش را اهل سیاست میداند و مذهب اما از هیچکدامشان بویی نبرده و تنها چیزی که از زندگی فهمیده است پول است و خوردن و تجدید فراش با صیغه ای هایش و از هیچ کاری مضایقه نمیکند مشروب و چشم چرانی و قمار و الخ. 

این روزها در هر کوچه ای میتوان اینجور آدم هایی را دید. کسانی که کعبه را به چشم ندیده اما تمام ادا و اطوار حاجی ها را در می آورند و حرف هایی خلاف درونشان میزنند. از اسلام و سیاست چیزی را میفهمند و میگویند که به نفعشان است مثل یک قسمتی از کتاب که میگوید:

چون خدا بنده های خودش را میشناسه که چقدر دزد و دغلند، هسته توی آلو گذاشته تا بشه شمرد.

این کتاب لبریز است از اینجور نکاتی که میشود بر اساسشان یک جامعه ی بیمار را درمان کرد. درست است که هدایت در این کتاب تملق و بزرگنمایی زیادی کرده اما این کتاب را میتوان به شیوه ی بهلول که ادب را آموخت برای درمان خودمان به  کار ببریم.

شعر زیر که به زبان کردی است هم کم ربط ندارد به این کتاب و خواندنش خالی از لطف نیست:


خوزگه م به جاران که نان ساجی بو

له هزارپیا یه کی حاجی بو

ئیسه له هر مال حاجی حاجیه

له هزاران نان یه کی ساجیه